خرید بک لینک
خاطرات پری سا نه تو آنی که همانی نه من آنم ک تو دانی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل | قالب کودکانه درباره وب خدایااین دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی‌کندفکری کناشک ما طعنه می‌زند به باران رحمتت... لينک دوستان قالب وبلاگ پیدای پنهان آریا عظیمی نژاد تنها میروم... چشم ها و سایه ها شارژ ايرانسل لينک هاي مفيد ابزار نظر سنجیابزار نمایش افراد انلاینکد ساعت فلشابزار حباب و قلب 20 شهریور یادم تورا فراموش تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ | 14:27 | نویسنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 7:08

خاطرات پری سا نه تو آنی که همانی نه من آنم ک تو دانی صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ | پروفایل | قالب کودکانه درباره وب خدایااین دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمی‌کندفکری کناشک ما طعنه می‌زند به باران رحمتت... لينک دوستان قالب وبلاگ پیدای پنهان آریا عظیمی نژاد تنها میروم... چشم ها و سایه ها شارژ ايرانسل لينک هاي مفيد ابزار نظر سنجیابزار نمایش افراد انلاینکد ساعت فلشابزار حباب و قلب ۱۲ آبان تولدم مبارک ♥️تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۴ | 17:18 | نویسنده : پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 7:08

خوشبختی
همیشه داشتنِ چیزی نیست.
خوشبختی گاهی لذت عمیق
از نداشتههاست!
«یک نوع رهایی» که شبیه به هیچ چیز نیست؛ و گاهی ساده و غیرقابل تصور است.

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 13:14

یک سال بزرگتر شدی، یعنی یک سال بهتر، قویتر و عاقل تر. تولدت مبارک. تولدت مبارک مرد زندگی من.

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 14:51

مُردن ما شاید برای خيلی ها بی اهمیت باشه!

اما وقتی اون کسی که یه روزی از ته دلت آرزو کردی...

اگه قرار اون یه وقتی بمیره ، تو روز قبلش مرده باشی!

اگه از زبانش نه یکبار بلکه چندین بار بشنوی که مردنت برام اصلا اهمیتی نداره و ناراحت نمیشم....!!!

فقط اون موقع س که خودتو و خدای خودت میدونی که چقدر حالت بده

خدایا دنیات اصلا جای قشنگی نیست

آدمات اصلا آدم نیستن دیگه خدایا

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 21:24

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 21:24

اولين چيزی که از شما تو بخش اورژانس ميپرسن اينه که از يک تا ده به دردت چه شمارهای ميدی...اين سوال رو صدها بار از من پرسيدن...و يادمه يه بار وقتی که نميیتونستم نفس بکشم و قفسه سينهام تو آتش میسوخت، با اينکه نمیتونستم حرف بزنم ۹ تا انگشتم رو بالا گرفتم و نُه رو نشون دادم...بعداً وقتی بهتر شدم پرستار اومد و بهم گفت که من يه مبارز واقعی هستم.ازم پرسيد: ميدونی از کجا ميدونم؟چون دردی رو که ده بود، گفته بودم ۹!اما حرفش خيلی هم حقيقت نداشت... بخاطر شجاعتم به اون درد نگفتم ۹... دليل اينکه گفتم ۹ اين بود که درد شماره دهم رو نگه دارم برای یه وقت دیگه...و الان وقتش بود.ده بزرگ و وحشتناک،از دست دادن تو بود...رفتن تو درد شماره ده من بود...  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 6:59

❤️نمیدانم همینلحظه کهاین کلمات را میخوانی، روزگار بر تو چطور گذشته، نمیدانم چقدر رنج کشیدهای، چقدر خشمگین شدهای، چندبار کم آوردهای، یا چقدر از آنچه برایت اتفاق افتاده ذوق کردهای، چقدر خوشحال بودهای و چقدر کسی را عمیقا دوست داشتهای.نمیدانم چقدر نداشتهای و چقدر از دست دادهای، چقدر احساس تنهایی مطلق کردهای و چقدر کسی را نداشتهای که با او حرف بزنینمیدانم روزگار بر تو چطور گذشته و آدمها با تو چطور رفتار کردهاندنمیدانم چند بار دلت گرفته،چند بار کم آوردهایو چند بار تعادل جهانت را از دست دادهای و از کورهی منطق و اعتدال در رفتهای.نمیخواهم بیهوده دلداریات بدهم و بگویم روزهای خوبتری میرسد،حتی میخواهم بگویمروزهای بدتری هم میرسد،تو باید قوی باشی.تو تنها جنگجوی میدان زندگی خودت هستی و باید جسور و امیدوار، روی پای خودت بایستی،زمین بخوری و دوباره بلند شویفرقی نمیکند چقدر زخمیو خونآلود و دردمندی،تو باید قوی باشی، قویترینِ خودت.فریبِ ظاهرِ آرامِ آدمها را نخور!درونِ هرکس میدان نبردی برپاست و هرکس به شیوهی خودش،در داستان خودش و با حجم مشکلات خودش، دارد میجنگددر نبردی بدون فینال و مدامبا شادیهای به کوتاهیِ چکیدن آب روی سرب داغ و غمهای نامیرا و عمیقکه شادیها هرگز حریف غمهای آدمیزاد نخواهند شد،حتی اگر دائما پیروز میدان باشد.نمیدانم بر تو چهها گذشته و میدانم سخت است پیچیدگیِ درون را شرح دادن،اما از دور در آغوشت میگیرم و آرام در گوشت زمزمه میکنم: «خیالت راحت، تو تنها نیستی.»و این نهایتِ تلاش من برای آرام کردن توست.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 6:59

پیام نوروز این است دوست داشته باشید و زندگی کنید زمان همیشه از آن شما نیست سال نو شدن مبارک

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 6:59

امروز یکم شهریور ماه ، جواب آزمون دکتری اومد و مجاز به انتخاب رشته شدم

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: چهارشنبه 19 شهريور 1399 ساعت: 22:33

هەروەختێ هەور و نم نم بارانە،دێنێتۆ یادم ئەو زستانەشەکەت و ماندوو، هیلاک و مردووڕێبوارێ بووم لە ڕێی بانەنازەنینەی، چاو شیرینەی، بووبوو بە هاوڕێمخۆش کەلامەی، خۆش خەرامەی، هێزی خستە پێمچ بارانێ وای چ تۆادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: پنجشنبه 18 ارديبهشت 1399 ساعت: 11:54

درین سرای بی کسی، کسی به در نمیزندبه دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمیزند یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیکُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمیزند نشستهام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 15:46

باده نه در هر سری شر می کند آنچنان را آنچنان تر می کند !

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 15:46

و روزی که آدمها
یکبار برای همیشه از چشمانت می افتند ،
مهم نیست نسبتشان چقدر نزدیک است یا چقدر دور !
مهم این است که تو تا ابد هیچ حسی به آنها نخواهی داشت!

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 15:46

چنان به خشم کشیدی کمان ابرو راکه برق چشم تو لرزانده برج و بارو راسه تار موی تو افتاده دست طوفان تابه صحنــه آورد او سمفونی هو هو راشنیده ام به رقیبم به خنده میگفتی:که زخم می زنم اما... نمیکشم او را!چهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده مهدوی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 15:46

صفحه بندی